سالرنو را به لومباردي انتقال داد. رسالهٴ جراحي رولاند1 تفاوت اساسي با رسالهٴ راجر نداشت، جزاين كه اندكي بيشتر داراي نفوذ عربي بود. البته دراين اثنا، جراحي عربي از طريق ترجمهٴ شاهكارهاي آن بهتر شناخته ميشد، از قبيل ترجمهٴ قسمت جراحي
كتاب التصريف ابوالقاسم بهوسيلهٴ ژرار كرمونائي. باز اندكي بعد، چهار تن از استادان كه نامشان معلوم نيست، بر رسالههاي راجر و رولاند شرح نوشتند. گرايشهاي عربي هنوز در شرح آنها سخت محسوس است.2
در نيمهٴ اول سدهٴ سيزدهم، جان ياماتوس در ايتالياي جنوبي اصلاح ديگري بر رسالهٴ راجر نوشت؛ احتمالاً اين آخرين محصول جراحي است كه ميتوان به سالرنو منسوب دانست. پس از آن، معارف سالرنويي در جاهاي ديگر شكوفا و بارور شد. قبلاً، گفتيم كه رولاند پارمايي آن را به ايتالياي شمالي برد؛ احتمالاً چهار استاد
فرانسوي بودند. مهمترين نتيجهٴ مكتب سالرنو، مكتب بولونيا بود كه بهوسيلهٴ هوگ بورگونيوني تأسيس شد، و پسرانش مخصوصاً تئودوريك كار او را دنبال كردند. جراحي ايتاليا در دوران بولونيايي، يا ايتالياي شمالي جنبهٴ تجربيتري يافت. مقارن همان زمان، جراحي سالرنو بهوسيلهٴ استاد ديگري به نام گيوم كونژني در مونپليه رواج يافت.
در اواسط سدهٴ سيزدهم، برونوي لونگوبورگي در پادوا گام بزرگي به جلو برداشت.
رسالهٴ كبير3 (1252) او تكاملي را كه شرح داده شد در همان دو جهت ادامه داد؛ يعني در عين حال هم تجربيتر بود و هم عربيمآبتر. خصلت مترقي آن بار ديگر، ثمربخشي نظريهٴ همراه با عمل را نشان ميدهد. علم هنگامي كه با تجربه همراه نباشد چيز بسيار خطرناكي است؛ به همان دليل احكام نجوم عربي اذهان آنهمه اروپايي را تباه كرد. برعكس، اخترشناسي عربي (يا بهطور كلي، طب عربي) تدريجاً به نسبت رشد تجربههاي پزشكان اروپايي مورد تقليد آنان قرار گرفت.
پزشكان ايتاليايي كه تجربيتر بودند بيشتر به طب عربي تشبه جسته و از آن بهرهمند شده بودند.
مساعي برونو را ويليام ساليكتويي در بولونيا و ورونا و شاگردش لانفرانچي در ميلان دنبال كردند. در اواخر سدهٴ سيزدهم، لانفرانچي را از شهر تبعيد كردند و آخرين پيشرفتهاي طب ايتاليا به وسيلهٴ او در فرانسه معرفي شد. او يكي از بزرگترين استادان پزشكي دانشگاه پاريس شد.
عجيب است كه پيشرفت عمدهٴ پزشكي بهوسيلهٴ جراحان صورت گرفت، كساني كه دستهٴ حقيري از پيشهوران را تشكيل ميدادند و پزشكان ديگر در آنان بهچشم حقارت نظر ميكردند.
مثلاً بيماريهاي پوست به خاطر ظاهر نفرتانگيزشان مورد توجه اين پزشكان از خودراضي قرار نميگرفت. در نظر اول اين امر متناقض جلوه ميكند، ولي تناقض آن بهآساني توضيح داده